نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :

استوار ماندن و با هر بادی به باد نرفتن دين منست.دينی که پيروان کمی دارد.......

 دلم می خواست اين بار که ديدمت  اين بار که باهات حرف زدم بهت بگم که در سرزمين انديشه

های من چه اسمی داری......

بهت بگم بدون اينکه کسی ازم خواسته باشه که تورو در دو کلمه وصف کنم اسمتو گذاشتم:

مهربان استوار....

و بعدها تصديق کردم که ازاين کاملتر نمی شد در مورد تو کامل حرف زد. می دونی! حرف

زياده ولی همش همينه....

اما بعد يادم افتاد که تو ديگه خيلی وقته که با من مهربون نيستی......... و بعدتر به خاطرآوردم

که الان اصلا ديگه نميشه تورو ديد و باهات همکلام شد.....

صبر کن ببينم! اصلا به کسی که در مهربونی استوار نمونده ميشه گفت استوار....؟

..............................................................................................................

نامهربان من! توروخدا استوار بمون....حتی اگه شده در نامهربانی با من.......

نذاردايره المعارف ترينهايی که از تو پشت اون دو کلمه ساختم فروبريزه.........باشه؟

ديگه خبری نيست.....نه از تو نه از من....اما چرا.............

          فقط کمی بيشترازهميشه تنها مانده ام همين.............

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤
تگ ها :