رفتم .خداحافظ...!

خوشحالم....

پ.ن۱: زندگی بدون پگاه کلا سخته و در یه هفته اخیر از همیشه سخت تر بود...

الان که می‌خوام بعد از ۳ ماه برم پیش خونواده ام حس می‌کنم دلم خیلی واسه

پگاه و همه خوبیاش تنگ میشه....واسه TeaTime هاي يه نفره اي كه گاهي دونفره مي‌شد...

پ.ن۲: تموم شد ترم اول ارشد....

سر امتحان الكتروفيزيولوژي فهميدم كه چطور ميشه كه يه استادي ميشه پدر يه رشته اي...

تا به حال اينقدر از فكركردن سرجلسه لذت نبرده بودم....حيف كه تموم شد...

دكتر به ما نگاه كردن ياد داد. كاش يادمون بمونه....

پ.ن۳:فرصت كوتاه بود و سفر جانكاه....اما يگانه بود و هيچ كم نداشت....

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥
تگ ها :

دل نيست کبوتر که چو پرکرد نشيند....ما از سر بامی که پريديم پريديم....

خاک گر گردم و به باد روم

           ننشیند به دامنت گردی....

پ.ن۱: ونوس نشسته بود روبروم....با یه عالمه ورق پخش روی

 فرش....پرسید چندحرفی؟ بعد با مکث: از اطلاعات قبلیم استفاده

 کنم؟می‌خندم.خیلی تکراری و مسخره....۴ حرفی مشکی....یه

چیزایی میگه...می‌خندیم....

بعدش ونوس از دوچرخه ش میگه...از مارتینش... از ۴ حرفیش....

از عروسکش که اسمشو گذاشته مینا....از سرزمین گل و گیاه....

ونوس میره امشب......

پ.ن۲: همه زندگیم ویروسی شده.... راس میگم به خدا...هرجوری

 که حساب کنی....

پ.ن۳: الان نمی خوام به هیچی فکر کنم جز ۳۰ ام که قراره بعد از

 ۳ ماه برم خونه....

ولی حیف حیف حیف که تموم شد....

کلاسهای هیجان انگیز الکترو فیزیو لوژی و مدلسازی

سیستمهای بیولوژیکی..............

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥
تگ ها :

آشنايا زتو دارم گله چندان که مپرس.....

دست به شانه ام زدی

                    که تنهاییم را بتکانی؟

به چه دلخوش کرده ای؟

                              به تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟

پ.ن۱:   ۵شنبه امتحان DSP  دارم.....

پ.ن۲:   دلم خيلي گرفته...............خيلي........خيلي ........اين آقايي كه

 دانشجوي دكتراي بيو مكانيكه و اسمشم نمي‌دونم داره با صداي بلندي كه

 تقريبا كل سايتو ورداشته، از تو هدفونش يه آهنگ ويرانگر مهسون رو گوش

مي‌ده.....!

منم دلم مثل...گرفته...

                               

ص

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥
تگ ها :