شکلات تلخ....

            با یه دوست خوب رفتم یه جای خوب....

            یه کتاب شعر خوبم خریدم که دارم باهاش پرواز می‌کنم.

            ۱۰۰ بارم از خودمون پرسیدیم که چرا اومدیم مهندس شدیم....!!!

پ.ن۱: شر سمینار و سیگنال حنجره فعلا کم شد....

پ.ن۲:  انقدر برام سخت بود که نگوووووو........

پ.ن۳: تو دوسه شب اخیر هم شبای تورو بیدار بودم هم شبای خودمو....

یعنی کل شبانه‌روزو...

   فقط تو می‌دونستی چرا خواب با تمام قوا داره از چشام فرار می‌کنه....

   ممنون که اینهمه برام دل سوزوندی...

   پ.ن۴: از وقتی که افراد مهههههههم واسم کامنت می‌ذارن تصمیم گرفتم تعداد

   پ.ن هامو کم کنم!

پ.ن۵: اگه بتونم

پ.ن۶: دارم به آی کیوت شک می‌کنم....

پ.ن۷: خدا نزدیک است...

فقط تو برو از این دورو برا دور شو نبینمت....لطفا....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

...

                

دلم گرفته....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

ای امید نا امیدیهای من...

گاه به دوستی امتیاز بیشتری داده‌ام تا عشق...

عشق غالبا کورکورانه است....

عشق را می ‌توان زیر سوال برد....

عشق از دوستی آسیب پذیر تر است و چون با شیمی بدن سروکار دارد

احتمالا بعد از وصال کم رنگ و بی‌رنگ می‌شود....

اما دوستی واحه‌ای ماناست که گذر زمان آن را پر رنگ و پر رنگ تر می‌کند.

                                                                   دو نوع لبخند- سیمین دانشور

پ.ن۱: پست آخر حسین رو بخونین...بی ربط هم نیست...

پ.ن۲: دیشب وقتی که داشتم غرق می‌شدم تو فایل سمینارم و حالم

 دیگه داشت از سیگنال حنجره بهم می‌خورد در عین حال دلم به‌شدت

واسه صدای خودم تنگ شده‌بود ییییییییهو یه لرزش دوست داشتنی

 افتاد روی تصویر مانیتورم و یه تلفن از دیار باقی و متعاقب اون یه مکالمه

 طووووووولانی حالمو حسابی جا آورد.

تو شجاعترین آدمی هستی که می‌شناسم....فقط شنیدن صدای مهربونت

کافیه که به زندگی حمله کنم.

پ.ن۳: عجب خط ترمزززززززززززی...

پ.ن۴: ................شعر هست.

  

نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

ما دو مرغيم از دو اقليم جدا....

من بازگشته‌ام

   از آنچه که تقدیرم بود

تا خود را

به آنچه که تو می‌خواهی بسپارم

من پریده‌ام از چشم کلاغی مرتفع

گررررررررریخته‌ام از دام صیادی پیر......

پ.ن: دروغ نگفته باشم....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

...

آدما می‌پرن

   و به خدا امید می‌بندن که بتونن پرواز کنن

   گاهی مثل یه سنگ سقوط می‌کنن

و از خودشون می‌پرسن:

                                        چرا پریدم؟

  

نویسنده : مینا ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

آی ام اوکی...

پ.ن۱: پاییز قشنگی باید باشه امسال....

پ.ن۲:...............................................

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

در بستر بيماری....

                            یا طبیب القلوب....

پ.ن۱: امروز بیماری انقدر ناگهانی بهم حمله کرد که خیلیییییییی نگران خودم شدم.

ساعتها چشام سیا هی می‌رفت واصلا نمی‌تونستم حتی بشینم تو تخت......

هنوزم اصلاخوب نیستم. 

هم اتاقیام میگن مال روزه وبی خوابی دیشبه... 

ولی خودم فکر می کنم تومور مغزی دارم..... 

پ.ن۲: من مامانمو می‌خوام. خونه‌مونو....پس کیو بخوام؟

لوس هم خودتی...

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

دل من ديگه خطا نکن....

از تنهایی می‌ترسی؟

  هرگز ازدواج نکن...                                    آنتوان چخوف

............................................................................................................

میگه خوش به حالت که از دوراهی گذشتی....

نمیدونه که من چند تا از گوشه‌های دلمو گره زدم تا بتونم بگذرم.

میگه نسل انسانهای تک لاو! مثل اسبای تک شاخ خیلی وقته که منقرض شده...!

راس می‌گفت. حتی نسل منم منقرض شده.

به علاوه! لعنت بر کسی که برنامه‌های زندگی آینده شو جز بر مبنای خودش و فقط خودش!

تنظیم کنه. در اینصورت برنامه‌های آدم فقط زمانی به هم می‌خوره که خودش بمیره. که اونم

اشکالی نداره خب...

 ................

دیشب خواب دیدم که تازه از شهر آفتابگردونها رسیدم و با عجله همراه یکی از استادای دوره

لیسانسم رفتم پارک نیاوران!!! که امتحان تافل بدم.

یادمه که نتیجه اش خوب هم شد!

 ولی بعدش من زار زار گریه کردم که.......

.................

امروز سر کلاس BSP دکتر می‌گفت معمولا کورولیشن رفتارامروز آدما با گذشته‌های دورتر خیلی

 کمتره تا رفتار دیروزشون.

خدا رو شکر بلاخره رفتار تو از یه قانونی تبعیت کرد....!

.............

زندگی خوابگاهی اونم در این سن وسال! اصلا سخت نیس برام. خداروشکر مشکلی ندارم فقط

گاهی شبا دلم به طرز مرگباری واسه پگاه جونی تنگ میشه.....

..............

اینجوری نوشتم که از شر پ.ن ها خلاص بشم ولی نمیشه مثل اینکه....

می‌دونم که مدتیه خیلی بد و زیاد می‌نویسم. ولی وبلاگ خودمه دیگه...

پ.ن۱: دیگه تقریبا به هیچی شک ندارم. فقط از بعضی از سیگنالایی که با مانیتورم تعامل دارن

 بیزار شدم جدیدا....

پ.ن۲: هر تصمیمی بگیری حق کلا با توئه. من هششششش اعتراضی ندارم. جدی جدی....

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

من كه هر آنچه داشتم، اول ره گذاشتم....

هميشه با ترسهام به خودم، زندگيم، آرزوهام و روح وروانم خيانت كردم...

هميشه خيلي از خوشبختيا رو از خودم دريغ كردم....

.................................................................................................

توهم از يه چيزي مي‌ترسي. اين ترس هم تو چشاته هم تو حرفات....

من نمي‌دونم تو از چي مي‌ترسي...ديگه هم نمي‌تونم بيشتر از اين كمكت كنم.

مضافا بر اينكه من هم دقيقا از اون چيزي كه تو مي‌ترسي خيلي مي‌ترسم.

يادم باشه امشب واسه ترسامون هم دعا كنم....تو هم يادت باشه.

پ.ن: دلم گرفته. در ابعاد خود خدا. دلم يه آرامش خيلي خفن مي‌خواد.

كاش امشب بهش برسم.

  

نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

...

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم.....

پ.ن: ....

  

نویسنده : مینا ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

...

شاعر نشدی وگرنه می‌دانستی

                        پاییز بهاری است که عاشق شده است....

پ.ن: خداحافظ فرسودگی....من از دوراهی گذشتم....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :

زان روزهای خوب خدا ماهها گذشت....

دوباره آمده از ره قبیله پاییز

غریبه! فصل سفر فصل کوچ شده برخیز....

تمام وسعت این شهر غرق خون شده است

برو برو تو از این ورطه جنون آمیز

من از عبور تمامی فصلها سیرم

و از طلوع و غروب ستاره‌ها هم نیز

تمام فصل دلم تکه تکه از غم توست

بگو به غیر سوختنم چه چاره است عزیز؟

غریبه! چاره دردت فقط غزلخوانی ست

غزل بخوان و به یاد گذشته اشک بریز

...................................................

و حافظ از غم تو با من اینچنین می‌گفت

که در مقام رضا باش و از قضا مگریز....

پ.ن: برسر دوراهی.....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :