....PaN3 x 6

 

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧

روایت رویا...

 

                                      یا بنی لا تقصص رویاک علی اخوتک

فرزندم!

رویای روشنت را

دیگر برای هیچ کسی بازگو مکن!

                                                -حتی برادران عزیزت-

می‌ترسم

شاید دوباره دست بیندازند

                                            خواب تو را

                                                                   در چاه

شاید دوباره گرگ...

می دانم!

تو یازده ستاره و خورشید و ماه

                                                        در خواب دیده ای

حالا باش!

تا خواب یک ستاره دیگر

                                      تعبیر خوابهای تو را روشن کند.

ای کاش!

 

                                                                        قیصر امین پور

 

پ.ن: باید تو رو پیدا کنم.

شاید هنوزم دیر نیست....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧

.....from teHRan to JohanSBuRg

 

 

                      رفیق روز تنگم

                                                 کی می آیی؟

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧

آهو نمی شوی بدین جست و خیز گوسپند....

پیامدهای عدم استفاده از موبایل:

استفاده از موبایل در کتابخانه موجب سلب تمرکز و آرامش مطالعه کنندگان می‌شود.

لطفا موبایل خود را خاموش نمایید.

خواهشمندیم قبل از زنگ زدن موبایل خود را خاموش نمایید.

حق دیگران را با خاموش کردن موبایل محفوظ نگهدارید.

کتابخانه محل صحبت کردن نیست. لطفا موبایل خود را خاموش نگهدارید.

سکوت در کتابخانه موجب آرامش است. آنرا با زنگ موبایل از بین نبرید.

لطفا موبایل خود را خاموش نگهدارید.

با خاموش نگهداشتن موبایل آرامش محیط را حفظ کنید.

دوست عزیز زنگ موبایل شما موجب تشویش افکار من است.

 لطفا دستگاه خود را خاموش نگهدارید.

زنگ بی موقع موبایل باعث پریشانی افکار و عدم تمرکز می شود.

 لطفا دستگاه خود را خاموش نگهدارید.

عکسبرداری از پایان نامه ممنوع می باشد و تخلف محسوب می گردد.

عکسبرداری از پایان نامه بر خلاف مقررات دانشگاه است.

لطفا در کتابخانه از موبایل استفاده نکنید.

با خاموش نگهداشتن موبایل حافظ حریم خویش و سایرین باشید.

زنگ موبایل حریم و حقوق مطالعه کنندگان را مخدوش می کند.

.................................

از اینکه با خاموش نگهداشتن موبایل موجب برقراری سکوت و آرامش شدید سپاسگزاریم!!!!!!!!!!!!

پ.ن: تو کتابخونه دانشکده کامپیوتر زیر شیشه میز مطالعه همه این جملاتو با فونت درشت و تو دوتا کاغذ A4 عمودی پشت سرهم چسبوندن...

من که کم آوردم از تنوع جملات....

بعد از اینکه کارم تموم شد، نشستم همه اینارو تایپ کردم یه جوری که بقیه متوجه نشن....قهقهه

 تو کتابخونه هم میشه کار غیرعلمی و فان انجام داد نیشخند حتی در آستانه دفاع....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧

....dAmN nIghTmArE

 

من دکتر "ه" رو  ندیدم اصلا و نمی شناسم هم...ولی شنیدم که آدم خوبیه...

دکتر "سین" هم که آدم ترسناکی نیست اصولا...

دکتر خودمون هم که...

ولی نمی دونم چرا چند شبه که تا صبح دارم به سوالای دکتر "ه" جواب میدم...

"بله آقای دکتر! حق با شماست..."  

  "اتفاقا این مساله ای رو که می فرمایین..."

چشم که باز می‌کنم و سقف اتاقمو که می بینم و ساعت ١١ و خرده ای رو مشت به

بالشم می‌کوبم و یادم میفته که من هنوز دفاع نکردم....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها : آه

....Dr Phil's amazing personality test

 

داشتم وبگردی می کردم که رسیدم اینجا

جاست فور فان و سرگرمی تستو جواب دادم ولی نتیجه ش به نظرم جالب بود.

مخصوصا قسمت آخرش...چشمک

 

Others see you as sensible, cautious, carefull and practical.

They see you as a clever, gifted or talented, but modest.

not a person who makes friends too quickly or easily, but

someone who's exteremly loyal to friends you do make and who

expect the same loyality in return.

those who really get to know you realize it takes a lot to shake

 your trust in your friends, but equally that it takes you a long

time to get over it if that trust is ever broken...

 

 پ.ن1: ما از سر بامی که پریدیم، پریدیم...

 پ.ن2: آره؟

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

بگو بگو که چکارت کنم بگو...

 

"هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد.

زیرا هیچ مقایسه ای امکانپذیر نیست.

در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم.

مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود.

اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل

شد؟ "

                                                              عشقهای خنده دار- میلان کوندرا

پ.ن:

میگه: می دونی ریشه decide چیه؟

میگم: ولم کن توروخدا...

میگه: decide از hemocide و suiecide ریشه گرفته...خودکشی و دیگر کشی...

 

 هرقدر فکر می کنم می بینم با خودم مخالفم...نیشخند

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧

((:

 

بیا بخندیم...

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

.....(To whome it may concern(2

 

زن عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند...

دیه‌اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می‌تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن ۴ همسر هستی.

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازمست و تو هرزمانی بخواهی به لطف قانونگذار

می‌توانی ازدواج کنی....

او در محبسی به نام ب کارت زندانیست و تو....

او کتک می‌خورد و تو محاکمه نمی‌شوی...

او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌کنی....

او دررررررررد می‌کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.

او بی خوابی می‌کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی.

او مادر می‌شود و همه جا می‌ پرسند نام پدر؟

و هر روز او متولد میشود، عاشق میشود، مادر میشود، پیر میشود و می‌میرد....

و قرنهاست که او عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند....

و این رنج است....

                                                                            " دکتر شریعتی"

پ.ن١: پای حرفهای دوستی نشستم و اشکهایش را پاک کردم و دلداریش دادم!!! قصه

جدیدی نبود...

گرچه هنوز نمی‌دانم چطور می‌شود کسی شب قبل از خواب بمیرد برای کسی و صبح

فردا بیدار شود و تصمیم بگیرد که "دیگر نمی‌خواهمت..."

 

...........و با این وجود هیچگاه دلم نخواسته مرد باشم جز برای چند ساعت تا

شاید بفهمم این رفتار عجیب و غریب درک نشدنی حاصل چه جور مکاشفاتیست در

سلولهای مغزی و عصبی آخر؟

 

پ.ن٢: حالا من هی بگویم: هان مشو نومید چون آگه نئی از سر غیب

یا                                    من نه آنم که زبونی کشم از دست فلک

 

هر که باشی و از هر کجا که برسی به رنج امروز هایم می ارزی آیا؟....نمی‌دانم.

 

حرفی داری؟

 

پ.ن٣: مریم هم نوشته.... 

 

بعدتر نوشت: هدفم از این پست تخطئه مردان نبود.

می دانم هم که وقتی رابطه دو نفره ای دچارمشکل می‌شود هر دو نفر مقصرند...ما

اصولا این چیزها را خوب یاد نگرفته‌ایم و این نه تقصیر زنان است و نه تقصیر مردان...

ولی گاه تحت تاثیر رفتار بی منطق برخی از پارتنرها قرار می‌گیرم و امثال این پست

خلق می‌شود ولو اینکه شاید منهم در موارد مشابه همانگونه رفتار کنم متاسفانه...

یا هر دختر و پسر دیگری....

من هم مثل بسیاری به برخی از قوانین زن ستیز اعتراض دارم. همین.

می‌دانید که ابدا مرد گریز نیستم!!!!نیشخند

مخلص آقایان دوست!

کامنت خصوصی نذارید. قصدم تخطئه مردان نبود. تحت تاثیر حادثه ای قرار گرفتم که

شخصیت سیاهش یک مرد بود.

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها : آه ، برای فرزندم

هدیه دوست...

 

من می‌دونم که اکثر مردم دنیا ام پی تری پلیر دارن...

من ولی تا امروز نداشتم...

من امروز یه ام پی تری پلیر هدیه گرفتم و خیلی سورپرایز شدم. خیلی هاااااا....

حالا نمی دونم عیدی سال نو میلادی بود! کادوی پیش دفاع بود یا شایدم سوغاتی؟نیشخند

در ضمن مارکش هم خیلی خارجی و اریجیناله...اصل خارجی...زبان

من به قدری جنبه نداشتم و انقدر تو این خونه ۵٧ متری باهاش راه رفتم و آواز خوندم و

برخی حرکات موزون انجام دادم که الان واقعا خسته م...

 

     

  پ.ن: دستت درد نکنه...             

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧
تگ ها : از شادیهایم

نامه پایانی یا پایان نامه...

 

این روزا خودمو کمی بیشتر دوس دارم...شفاف شدم یه چیزی تو مایه‌های مینای مینا

که می‌گفتی...

خوابای خوب و نشانه‌های روشن می‌بینم. ولی حیف که نمیشه به کسی چیزی گفت...

البته چند روزی گذروندم با حالی پرسیدنی و نگفتنی...کاش می‌شد زن بود ولی طعم

ناگوار PMS رو نچشید...

بعد از شبهای بارونی، دو شب بیداری دیگه نیاز داشتم تا تموم کنم پایان نامه رو...

دیروز وقتی با چشمهایی به شکل دو مثلث مختلف الاضلاع!!! نامتقارن نشستم روبروی

دکتر و پایان نامه رو گذاشتم رو میزش، نفس راحتی کشیدم بای ناو...لبخند

ولی دیشب هم فرندز نذاشتن زودتر از 1 بخوابم...نیشخند

پایان نامه م مشتی جدول و نمودار و درصده که قراره گوشه کتابخونه خاک بخوره...

چیزی که تا آخر عمرم یادم می‌مونه تجربه ارزشمند کار کردن با دکتره...

نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم دکتر از دوستای نامبروان آقای خداااس...نزدیکه به بالا...

یعنی سه شنبه های من داره تموم میشه؟

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧

حسود هرگز نیاسود (n)

 

می‌گوید:

"دیگر نمی‌خواهم خبرهای دست اول را در اختیار انرژیهای ناپاک مردمان حسود بگذارم"

می‌گویم:

 اوهووووووم.....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧

آلویز مع العسر یسری...

 

        "هرگز نامید نشو...ممکنست آخرین کلید که در جیب داری قفل را باز کند"

 

پ.ن: پست قبلی رو که داشتم می‌نوشتم ابدا فکر نمی‌کردم که قفل بازشدنی باشه

حتی...جمله بالا شعار نیست....

در این تکه دنیا که من زندگی می‌کنم، دو شبانه روز بی وقفه بارون بارید..

ولی الان رنگین کمون قشنگی در اومده....

اگه این سردرد بذاره ازش لذت ببرم...چشمک

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧

ُSave My Soul.....

 

"هیچگاه امید کسی را از او نگیر...شاید تنها چیزی باشد که دارد..."

 

پ.ن: من نیاز به کمک دارم...

من بیشتر از هر زمان دیگه ای تو زندگیم نیاز به کمک دارم....

و هورمونهایم در این میان بی تقصیرند این بار...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳۸٧
تگ ها : برای فرزندم

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو...

 

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

و زسر کوی تو پرسند رفیقان خبرم...

 

پ.ن: لبخند

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧

هستی آقای خدا؟

 

                   داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم؟

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها : از اعماق جان ، آه