تازه می‌فهمی بازی رو کی برده؟

 

شنیدم اشک چشمات بارون شده می باره...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

شادمانم...

 

غرور آدم که نوازش شود شادمانی پشت بندش می‌آید....

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

....On BeInG a wOmaN

 

"نه آدمم

 

 نه گنجشک

 

یک اتفاقم

 

هر بار میفتم

 

دو تکه می‌شوم

 

یک تکه را باد می برد

 

یک تکه را مردی که دوستم داشت...."

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

چنین سرمست و بی پروا...

 

می گوید: نه دل داری که یار بگیری نه دل داری که قرار...

 

پ.ن: این ٣٠٣ امین پست این وبلاگه از مرداد ٨۴...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : گفت و گفتم

ّ....FacEboOk

 

مینا ایز بریثینگ...

مینا ایز ورکینگ...

مینا ایز ایتینگ...

مینا ایز فایتینگ ویت...

مینا ایز این گود ریلیشن شیپ ویت...نیشخند

.

.

.

فیس بوک دام هوشمندانه و جذاب شیطان بزرگ در کشورهای ساده جهان سوم...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧

ماناماناها...

 

آن روز بلیط را جلوی چشمت که خواهش ماندن داشت پاره کردم و

گفتم نمی روم...

 

خوشحال شدی. جشن گرفتیم و من نورهای شب را توی آن جفت

چشم ذوق زده ات می دیدم و حتی انعکاس نور هواپیمارا که از روی پل

گذشت.

 

آن وقت نبود، شاید از خیلی وقت پیشش بود که ماندن زندانم بود و من

آغاز کرده بودم رفتنم را بی صدا .

که رفتن برای ما ناماناها چمدان و مسواک و جوراب بردار نیست.

اسارت بردار نیست این سرگشتگی. این سرگشته.

 

تقصیر تو نبود. گمشده نداشتی که راه بیفتی سنگفرش بشماری.

کوچه ها را سرک بکشی بی آن که بخواهی کسی اسمت را بلد

باشد.

که بروی گذرانی وقت. عابرها را عابری کنی. بگذریشان.

بشینی پای حرفشان . از هوا و آفتاب و درخت بگویی.

از طعم قهوه و چایی و توت. که در آن حرفها چیزکی بیابی.

چیزی که زخم دلت را مرهمی باشد اندکی. رد شوی. هی رد شوی. 

رد شوی...نمی شد خب.نبودی ازآن جنس.

 نمی شد حالیت کرد که رفتن نماندن نیست.

دستت را ول کردن نیست. ورای این حرفهاست جنسش. نوعش.

گفتن ندارد.

 

می شود رفت و ماند هزاران بار و برگشت و نگشت.  

 

کاش می شد بدانی که آن وسوسه گم شدنی که می چرخد دور دلم،

 پروانه وار، پرزورتر از این حرفهاست....

کاش می شد بدانی...

 

پ.ن: از اینجا...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧

تو هم درد داری نه؟

 

 بدم میاد از لحظاتی که باید نشانه ها رو نجویده قورت بدم....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧

کتاب بخوانیم زنده بمانیم....


از اِ بانچ آو مای بست فرندز کارت خرید از انتشارات هاشمی هدیه گرفتم به مبلغ قابل

توجه!!!

از اونجایی که 1 سالی میشه که وقت آزادم رو در وبلاگهای همین حوالی گذروندم و

بشدت از فضای کتابخونی دورم، لذا هم اکنون نیازمند یاری آبیتان هستم.


از هرگونه پیشنهاد نام کتاب یا پیشنهاد همراهی برای خرید بشدت استقبال می گردد.

به بهترین پیشنهادها به قید قرعه یک جلد کتاب نفیس هدیه خواهد شدچشمک

قبلا از صبر و حوصله فروشندگان دوست و برادر در انتشارات هاشمی تشکرات وی‍ژه بعمل

میآید. نیشخند


  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : هورااااا

این بار هزارم....!


ازپشت حصارهای تنهایی آیا هنوز

برای قاصدکهای بهاری بوسه می فرستی؟

برایت خبرهای خوشی آورده ام!

بنفشه های عید  امسال زودتر گل می کنند....


پ.ن: تو خود فرموده ای اندر دل بشکسته جا دارم...

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : آه

چهار کلمه حرف علمی...

 

دفاع کردم.

 

تموم شد.

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : هورااااا

دلم دلواپس تنهاییاته...

 

For every child that has been born there is a chance to shine,

And everyone can have a dream until the end of time,

So live for every moment as the world keeps turning round,

And lift your hands up to the sky and say it loud and proud,

"I have been here, read my name, read my name! "

For every child that has been born there is a chance in life,

To try it all and be someone with what we have inside,

So don't give up and don't give in, just give it all instead,

And raise your voice above the crowd and let them know

You've said "I have been here, read my name, read my name;

With all I've got I've taken part, I've made a difference

To the world, I have been here just read my name!"

Endlessly amazing and inventive that we are, we dive the

Deepest oceans and we reach out for the stars,

And one day there will be a man across the universe,

Who'll say "I come from Planet Earth" and these will

Be his words; "I have been here, read my name, read my name;

With all I've got I've taken part, I've made a

Difference to the world, I have been here, just read

My name !"

And when the darkness has to fall and comes the end

Of days, then lift your hands up to the sky and say it

Once again....."I have been here and I have taken part,

I've made a difference to the world I have been here,

Just read my name!"

"I have been here…….just read my name.

I've taken part………..reach for the stars,

Across the universe…..we come from Planet Earth."

  lyrics and song: cris de burg

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧

???....sEcONd HaNd

.

.

.

آیا کسی که به جد گفت "دوستت دارم" و پای حرفش هم ایستاد

لازمه باورش اینست که قبلا این حرف را به کس دیگری نزده باشد؟

 

 

چرا اسبهای یکه شناس کمیابند و بسیار گران؟

.

.

پ.ن١: نمی دونم که...

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧