حوصله ندارم ری را...

دیر آمدی ری را...

باد آمد و همه رویا ها را با خود برد....

                

پ.ن: به اطلاع می‌رساند که این بلاگ از این پس دیگر آپ نخواهد شد و احتمال دارد که

 حتی تا چند روز دیگر به طور کامل منهدم شود....

ممنون از همه کسایی که تو این مدت بهم سر میزدن....

و همه اونایی که هر وقت بهشون گله می‌کردم که چرا خبری ازتون نیست جواب میدادن

 هر روز به وبت سر می‌زنم ولی کامنتم نمیاد...!

از این به بعد شاید لازم باشه گاهی حال همدیگه رو بپرسیم....

شاید مهمترین درسی در سه سال و اندی وب نویسی یاد گرفتم این باشه که الان دیگه

 می‌دونم آدم به کجا میرسه که وبلاگشو حذف می‌کنه...

و وقتی این کارو می‌کنه چه حسی داره....

وقتی که آدم دیگه حتی از دنیای مجازی هم فرار می‌کنه...

گفتم قبل از انهدام یه پست بذارم شاید کسی بخواد هنوز رو در و دیوار اینجا یادگاری

بنویسه.....

راستی نماز روزه‌هاتونم قبول...واسه منم دعا کنین...سر افطار...شاید آقای خدا شما رو

دوست داشته باشه....

دیگه خداحافظ دیگه.....بای بای

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم....

کتاب "شاهزاده خانم سعودی" رو اگه خونده باشین یه جاییش یه مطلبی تو این

مایه‌ها هست که : "عربها معتقدند که نباید شادی را زیاد اظهار کرد...وقتی زیاد

خوشحالی مواظب باش شیاطین صداتو نشنون...چون میان شادیتو میدزدن میبرن.."

یه جایی تو آتش بدون دود هم هست که: "ترکمن با لباس نو چارق نو نمی‌پوشد.

که یعنی من خیلی روبراهم!!! شگون ندارد. بدبختی می‌آورد...".............

این چیزا دلیل علمی هم داره ظاهرا...یه بارم یه جایی خوندم که وقتی شادی و

خوشحالیت رو پیش برخی افراد اظهار می‌کنی ممکنه ناخودآگاه میدان مغزی منفی اونها

 رو میدان مثبتت اثر بذاره و....حالت گرفته بشه اساسی....هممون تجربه کردیم..نه؟چشمک

بیشتر نمی‌دونم....

..........................................................

هنوز به کسی نگفتم.نه که بترسم ...

حوصله ش نیست. حسش نیست. حالش نیست...

از هیچی نمی‌ترسم...فقط دیگه به شادی اعتماد ندارم.....

           

پ.ن١: یکی از ویژگیهای مشترک همه ما آدمهای معمولی اینست که:

"هربار فکر می‌کنیم این بار فرق می‌کند...."

پ.ن٢: فعلا هیچ عذابی رو بالاتر از این نمی‌بینم که تو لب خسته از وبگردی و با لب

 روزه ،سرتو بذاری رومیز و منتظر تلفن کسی باشی که بهش گفتی تو رو خدا تا

ظهر خبر بده ها...! من منتظرما....! و الان ساعت ۵ باشه....گریهو اون نفر هم اصلا اینجا

رو نخونه که دلت خوش باشه لااقل دفعه بعد حواسش هست...

نمی‌دونم فارسیش چی میشه. ولی ترکیش میشه "آسیلی" بودن....

یعنی معلق بودن.... پس فارسی هم داشته....نیشخند

پ.ن٣: اگه فکر می‌کنین متن چه ربطی به عکس داره خیلی ساده‌این....زبان

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

خانه از پای بست ویران است....

 دکتر میگه: فرکانس پیچ صدای اشخاص مختلف دیگه عموما از ١۵٠ هرتز بیشتر نیست...

وقتی نگاه متعجب تعجبمنو می‌بینه اضافه میکنه:

 البته اگه خانوما رو هم در نظر بگیریم میشه تا ٣۵٠  هرتز!!!!

       

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

...

 

دگر به کار توام قدرت مداخله نیست      

  که با نبرد توام زهره مقابله نیست

 

حریف تیغ جدال تو نیستم لیکن

  چو بگذریم زهم حاجت مجادله نیست

 

زیان و سود به سودائیانت ارزانی       

   تو سرگران که دلم ول کن معامله نیست؟!

 

اگر موافق مایی بیا وگرنه برو   

   که بیش از این دگرم حال و صبر و حوصله نیست

 

کنون که حرف حسابیت دخل و خرج نکرد 

   بزن زجمع به تفریق، این که مساله نیست!

 

به جبر مساله دوستی نگردد حل  

تعادل طرفین اندر این معادله نیست

 

برای خاله توان ناز و غمزه کرد، عمو!   

 کسی که هست رفیق تو دایه و لله نیست!

 

چو دام زلف تو بگسست دام دیگر هست 

 به گردن دل دیوانه قحط سلسله نیست

 

هزارها چو تو هستند و نیست در همه شهر

محله ای که غزالش به گله و یله نیست

 

منم که مادر گیتی زبعد زادن من    

 هنوز از پدر پیر چرخ حامله نیست

 

به دام هر غزل من دو صد غزال افتد   

که من به هیچکدامم سر مغازله نیست

 

اگر جهان همه خوشگل نه کار من مشکل

 چرا که چشم و دلم چون تو هرزه و دله نیست!

 

چو دل یکیست به یک دلبرش توان دادن 

 منافق است نه عاشق، دلی که یکدله نیست

 

تویی که مهر دوصد کس به سینه دادی جای 

 کثیف تر ز درون تو هیچ مزبله نیست

 

کنون که باد گرانی زمن چه می خواهی؟   

 شریک دزد که دیگر رفیق قافله نیست!

 

 

گر از صراحت این لهجه ات ملال آید     

 ز خوی خود گله کن کز منت حق گله نیست

 

ببین به نظم بلند من و جوابم ده  

 که جز جواب مرا خواهش صله نیست...

     

                                                                                                                    استاد شهریار

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

......eYeS wIde ShOuT

 

دل آرامی که داری دل در او بند

دگر چشم از همه عالم فروبند...

پ.ن: چشم...

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :