حسود هرگز نياسود...

ديشب شنيدم...

به گوشم رسيد. خيالت راحت....

فقط مي‌خوام بگم به هيچ عنوان بهت اجازه دخالت نميدم ديگه اين دفعه...

مطمئن باش! اون دفعه هم اشتباه خودم بود...

تو خيلي وقته كه ديگه دوست من نيستي ولي تا حالا سنگ پرت نكرده بودي

طرفم...

ولي مطمئن باش كه هرگز نمي‌توني جلوي برخي از اتفاقات طبيعي زندگي

منو بگيري....

چه از اين سمت بخواي سنگ پرتاب كني، چه از اون سمت....

با اون ژست مهربون خوش قلب خيرخواهت....

مگه دست توئه؟

پ.ن: حالم خوب نيست ابدا....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها :