تحمل کن اگه حتی....

روزام داره سخت مي‌گذره....سخت سخت سخت...

اين راهي رو كه براي گذروندن روزام انتخاب كردم و دلايل محكمي پشتش بود و هست هنوز هم! به شدت داره فرسوده‌ام مي‌كنه....ولي از اين فرسودگي با كسي حرفي نمي‌زنم. چون كلا با كسي حرف نمي‌زنم. فقط دارم چاه مي‌كنم تو دلم...

بگذريم! پروژه فازي با ياري شبانه روزي و آسماني يك 8033 اي بسيار مهربان و باهوش به طرز آبرومندانه‌اي رفع و رجوع شد. فرشته‌اي كه من تنگ حوصله رو با موسيقي و نسكافه تا صبح بيدار نگهداشت و... چه جوري ازت تشكر كنم؟

 راي بار n ام به اين نتيجه رسيدم كه من كلا به درد كار علمي نمي‌خورم و مجموعه‌اي از تصادفات منو تا اين جا كشونده. به اين نتيجه رسيدم كه با اين اوضاع فوقش بتونم ازدانشگاه كابل پذيرش بگيرم اونم با نيرنگ بازي...

 خلاصه كه اگه هفته بعد پروژه DSP رو تحويل بدم و بعدش تا آخر مهر هم با پروپوزال و سمينار درگير باشم، بعدش تازه BSP شروع ميشه....عجب زندگي زيبايي!

 بعدش بايد ديگه بشينم تكليف خودمو با ديار باقي مشخص كنم....

پ.ن1: ...............................................................

 پ.ن2: آخرين چي‌توز موتوري در جوار پگاه.

پ.ن3: خستگي فقط يه كلمه است. فرسودگي هم....

پ.ن4: چرا دلتنگ باشم؟ تو هستي. شعر هست!

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها :