من كه هر آنچه داشتم، اول ره گذاشتم....

هميشه با ترسهام به خودم، زندگيم، آرزوهام و روح وروانم خيانت كردم...

هميشه خيلي از خوشبختيا رو از خودم دريغ كردم....

.................................................................................................

توهم از يه چيزي مي‌ترسي. اين ترس هم تو چشاته هم تو حرفات....

من نمي‌دونم تو از چي مي‌ترسي...ديگه هم نمي‌تونم بيشتر از اين كمكت كنم.

مضافا بر اينكه من هم دقيقا از اون چيزي كه تو مي‌ترسي خيلي مي‌ترسم.

يادم باشه امشب واسه ترسامون هم دعا كنم....تو هم يادت باشه.

پ.ن: دلم گرفته. در ابعاد خود خدا. دلم يه آرامش خيلي خفن مي‌خواد.

كاش امشب بهش برسم.

  

نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :