شکلات تلخ....

            با یه دوست خوب رفتم یه جای خوب....

            یه کتاب شعر خوبم خریدم که دارم باهاش پرواز می‌کنم.

            ۱۰۰ بارم از خودمون پرسیدیم که چرا اومدیم مهندس شدیم....!!!

پ.ن۱: شر سمینار و سیگنال حنجره فعلا کم شد....

پ.ن۲:  انقدر برام سخت بود که نگوووووو........

پ.ن۳: تو دوسه شب اخیر هم شبای تورو بیدار بودم هم شبای خودمو....

یعنی کل شبانه‌روزو...

   فقط تو می‌دونستی چرا خواب با تمام قوا داره از چشام فرار می‌کنه....

   ممنون که اینهمه برام دل سوزوندی...

   پ.ن۴: از وقتی که افراد مهههههههم واسم کامنت می‌ذارن تصمیم گرفتم تعداد

   پ.ن هامو کم کنم!

پ.ن۵: اگه بتونم

پ.ن۶: دارم به آی کیوت شک می‌کنم....

پ.ن۷: خدا نزدیک است...

فقط تو برو از این دورو برا دور شو نبینمت....لطفا....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٦
تگ ها :