شبيه خداحافظی...

حالم از این شیوه وب نویسی داره به تمام معنا بهم می‌خوره...

شاید دیگه کلا ننوشتم...

این مدت فشار کارام باعث شده به زمین و زمان گیر بدم.

این مدت چند نفر از دوستان زنگ زدن که تو چرا از دست ما ناراحتی؟؟؟

این پ.ن ها و این تو ها کار دستم داد بلاخره....

شاید باید زودتر می‌گفتم ولی:

مخاطب۹۰٪ این توها در ۹۰٪ اوقات پستارو نمی‌خونه...

همه دچار سوتفاهم شدن...

من دیگه از کسی ناراحت نیستم به‌خدا....

حتی از تو

اینو از ته دل میگم....

اگه هم باشم به‌خودش میگم اینجا داد نمي‌زنم....

الانم از هیچ کس کینه‌ای به دل ندارم....

فقط باید یه‌کم خودمو درست کنم.

زمان می‌بره.

تموم شد....

بای....

پ.ن قبل از آخر: داشتم مالیخولیا می‌گرفتم دیگه...

پ.ن آخر: گله می‌کنم دل نمی‌کنم!!!

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :