وزمان مانند هميشه گذشت...و من بسيارها ديدم!

      

- از من چه‌می‌خواهی؟

- مرگ.

-------------------------------------------------------------

- از من چه می‌خواهی؟

- تو را. خود تورا...

-دیگر چه؟

- و یک گردنبند از تمام جواهرات دنیا.یاقوت احمر الماس یمانی و فیروزه نیشابوری. همه با هم دوخته شده بر

 روی طلای زرد!

--------------------------------------------------------------

- از من چه‌ می‌خواهی؟

- .........................

- از من چیزی بخواه. تو از آن منی.

- چیزی نایاب می‌خواهم. آیینه دق و سنگ صبور.

                                                               بخشی از دیالوگهای فیلم (آتش سبز)

   

     

پ.ن۱: دوستان خوبم منو به جشنواره فیلم فجر دعوت کردند. چندتا فیلم تو این هفته....

 آتش سبز فیلم خیلی سختی بود. ولی دیالوگهای بی نهایت زیبایی داشت. این بالایی رو به زحمت

حفظ کردم. کلا خیلی جاهاشو نفهمیدم. اون جاهایی رو هم که فهمیدم از حسین پرسیدم.

مهدی احمدی رو از شبهای روشن به بعد ندیده بودم...اینجا هم عالی بود...با اون صدای قشنگش.

پ.ن۲: دوستت دارم آقای خدا.... ممنون. حالم عجیب گرفته بود...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :