خسته از هیچ....



آخرش من یکی از همین ۳شنبه ها از استرس کارهای انجام نداده و پشیمانی از لهو لعب و
 
بازیگوشی هفته گذشته و شرمندگی دکتر در ساعت ۱۱ سه شنبه و مسائل جانبی ناگفتنی

 جان به آقای خدا تسلیم می‌کنم و خلاص....

پ.ن۱: تو خوووووووبی...من بی شعورم!

پ.ن۲: نمی‌خوام بنویسم ولی خییییییلی عصبی و ناآرومم امروز....

پ.ن۳: دونقطه آخ....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :