منو تنها نذار.......

 

یه مدتی بود که رابطه م با خدا بشدت خوب شده بود......یعنی خب هر دو تامون قبول کرده بودیم دیگه یه چیزایی رو......بین خودمون باشه هر کدوم یه کمی کوتاه اومده بودیم.........

 

ولی امشب باز حس می کنم دارم dc می شم. دلم میگه یه بلاهای بدی داره به سر پهنای باند پاسخ خدا میاد!

آخه امشب هر چی فکر می کنم می بینم اصلا نباید کوتاه می اومدم......خدارو نمی دونم چقد پشیمونه.............

 

آخه باز اون سوالای همیشگی داره دیوونم می کنه......یه جورایی فلجم کرده و انرژی هر کاری رو ازم گرفته.........

آخه ميدوني؟

حتما ميدونی..... دلم واسه لبخندت خيلی تنگ شده......

باشه...اخم نکن...........

می دونم اشکال از گيرنده ست.....

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها :