نارسیس...!!!

هیچوقت تو زندگیم حتی در بحرانی ترین شرایط، حتی زمانهایی که بشدت اندوهگینم یا

 

از پشیمانی کارهای کرده یا نکرده در مقیاس لیتر اشک می‌ریزم، پیش نیومده که ذره‌ای

 

از علاقه م به خودم کم بشه! قلبنیشخند

 

در واقع همیشه خودمو خیلی دوست داشتم و همیشه از خودم پرسیدم اونایی که

 

  خودکشی می‌کنن پس خودشون چی؟؟؟سوال

 

فقط یه مورد هست که گاهی برای چند لحظه حالم از خودم بهم می‌خوره و اون موقعیه

 

 که از دیدن کسی اصلا خوشحال نمیشم ولی لبخند میزنم و میگم:

 

  منم!!! دلم واست تنگ شده بود. نیستی چرا؟

 

حالا واقعیت پنهان در اعماق دلم اینه که : "کاااااااش که از اول هم نبودی کلاااااا"

 

حالم بهم می‌خوره از این سطحی ترین لایه ارتباطی انسانها و نقش بازی کردن در انجام

 

 ابتدایی ترین وظایف مثلا دوستانه.

 

  می‌دونم که بعضی وقتها هم من ا ون طرف قضیه‌ام.

 

ولی خیلی زود خودمو قانع می‌کنم که خب چیکار می‌تونم بکنم مثلا. راستش حوصله

 

 ندارم با رفتار واقعی با خودم ریویو کنم که چی شد که این آدم از چشم من افتاد و روز

 

 خودم رو تلخ کنم. ساکت

 

 آدمیزاده و عیب و ایراداش...چشمک

 

 شما چی؟

 

         

 

پ.ن۱: ما همه مون بازیگریم.

 

پ.ن۲: خداروشکر تعداد این آدمها در زندگی من خییییییییلی کمه...ولی هست!

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :