…My Favorite Restaurant

 

به گمونم فقط یه جا توی این تهران دوست داشتنی!!! وجود داره که من وقتی میرم اونجا

به صورت کامل از دنیا پیاده میشم و همه غصه هام نه اینکه یادم بره ولی کوچیک

میشن. خیلی کوچیک...!

یه رستوران تو خیابون ویلا که دم درشم نوشته"رستوران پیتزا پنتری"!!!قلب

البته یه شعبه دیگه هم تو خیابون قائم مقام داره ولی من اولی رو ترجیح میدم خیلی..

من که هم "غذا" شو دوس دارم هم "فضا"شو...ولی فکر کنم فضاشو خیلی بیشتر

می پسندم!!!

بسیار لازم به ذکره که از 5و6 سالی پیش به این ور من با دوستان زیادی اونجا رفتم ولی

 کمتر کسی جز من و عطیه و پگاه بیش از یکبارپاشو اونجا گذاشتهنیشخند

تقریبا همه براشون عجیب بود که من چرا عاااااااااااااشق اونجام!!! اگه از دوستای نزدیک

و راحت باشن که به راحتی فحش بارونم می کنن که اینجا کجا بود ما رو آوردی؟ اگه هم

تریپ رودرواسی دار و رابطه رسمی و اینا باشه که با لبخندی تصنعی میگن "خب تنوع

بود و تجربه. ممنون". و تجربه یعنی اینکه من دیگه عمرا پامو اینجا بذارم!!!

لذا من مدتهاست وقتی کسی ازم می پرسه کجا بریم؟ اسم اونجا رو نمیارم مگه اینکه

 مطمئن باشم برای طرف مهمترین فاکتور فقط غذا خوردن با منه از خود راضینه چیز دیگری!!!

(مثلا اگه ونووووس جونم اومده باشه ایران)

دوران زندگی مشترک با پگاه خیلی اونجا میرفتیم. معمولا جمعه شبها وقتی که من دلم

 یه اتفاق تکان دهنده می خواست...البته تا یه موقعی.....

الانم که وقتی منصور بره ماموریت من و پگاه حتما میریم پنتری!!! بدون هیچ بحثی و

تفکری، حتی دیگه گارسونا هم می دونن که ما یه "بونوئل اسپشیال" می خوریم و یه

 "چیپس و پنیر تند". با تاکید که چیپسش خیلی تند باشه بعلاوه من سوپم می خورم.

بعد می شینیم و با آرامش درددل می کنیم تا غذا آماده بشه...البته پگاه معتقده که من

هرگز باهاش درددل نمی کنمعینک

علی ایحال بسی لذت میبرم از میزهای چوبی قدیمی با رومیزیهای رنگ و رو رفته و

درهای کابوئی (که از پارسال به بعد منو یاد کانالهای یونی سلول می ندازه!!!نیشخند)

و تماشای مناظر اطراف، شنیدن صدای جلز و ولز استیکها و مرغهای ایستاده و بوی

سس تند. سس خیلی تند. این بار داشتم با خودم فکر می کردم که من وقتی که جلای

وطن کنم احتمالا دلم فقط برای پنتری تنگ میشه و "آش نیکو صفت" تو میدون انقلاب.

البته هفته پیش با فلر و یک مهندس پزشکی فهیم (همکاران من در ماهنامه ) رفته

بودیم رستوران چارمیز و مهسا گفت که در مورد اونجا می خواد آپ کنه و کرد...منم گفتم

در مورد پنتری بنویسم ضمن اینکه چارمیز هم رستوران جالبی است در نوع خودچشمک

 (مهسا بیشتر نوشته!!!) آنقدر جالب که من بعدا دونفر دیگه رو بدون استرس بردم اونجا

و بدشونم نیومد...ابرو

پ.ن1: راستی دیشبم یه رستوران جدید رفتیم!!! حالا باشه بعدا می نویسم!!!

دیشب بعد از مدتها بدون استررررررس......بام تهران....طولانی. خنک.

وقتی قانون انقدر مزخرفه قانون شکنی لذت بخشتره!!

پ.ن2:من هیچگونه مسئولیتی در مورد رستورانهای مذکور مخصوصا پنتری نمی

پذیرم ....تمامی اینها فقط نظر و ذائقه شخصی منه نه شمادوست عزیز!!!زبان

        

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :