هوا را از من بگير.....

بعد از خوندن و دیدن و شنیدن اون همه عاشقانه های لوس و یخ ، یه کتاب شعررومنس حسابی از" پابلونرودا " نعمت بزرگی در روزای آخر سال بود.

ببین حق ندارم از خدا بخوام که خدای شعر رو از من نگیره؟

 

"خنده تو"

نان را ازمن بگیر،اگر می خواهی،

هوا را از من بگیر، اما

خنده ات را نه.

گل سرخ را از من مگیر

سوسنی را که می کاری،

آبی را که به ناگاه

 در شادی تو سرریز می کند،

موجی ناگهانی از نقره را

 که در تو می زاید.

از پس نبردی سخت باز می گردم

با چشمانی خسته

که دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی،

اما خنده ات که رها می شود

و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید

تمامی درهای زندگی را

 به رویم می گشاید.

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :