فضیلتهای ناچیز...

"می‌گوید: رها کن این روزمره‌گی لعنتی را‌، من تاب دیدن هرز رفتن‌ات را ندارم.

 دست‌ات را به من بده، با من بیا.


می‌گویم: می‌خواهم، اما آرام آرام. باید مواظب باشم پل‌های پشت سرم را خراب نکنم،

که راهی برای برگشت باشد اگر خواستم.

می گوید: پل نیستند این‌ها، چاله‌اند پشت سر تو، باید پر‌شان کنی که اگر برگشتی

دوباره نیافتی، که از این راه برگشتنی در کار نباشد."
...

فضیلت‌های ناچیز مثل آدم‌های نایس خطرناک‌اند٬

ظاهرشان دوست‌داشتنی و حتی منطقی است و می‌توانند فریب‌مان دهند

فضیلت‌هایی از جنس "پل‌های پشت سر..." از جنس مصلحت٬ زرنگی، ترحم٬ احتیاط.

زمان می‌برد٬سخت است٬ اما رهایی از دست این همه فضیلت ناچیزی که دوره‌مان

کرده‌اند می‌دانم که ممکن است.

پ.ن: اگه مجبور باشم فقط با یه صفت خاکستری خودمو معرفی کنم، می‌مونم بین

 "کینه توز"و "محافظه کار"....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :