....fAkE kInG

 

در ایام کودکی کتاب خوشگلی داشتم به اسم شاهدخت و قورباغه

یا یه همچین چیزی...

 

ماجرای دختر پادشاهی بود که مجبور بود تعداد زیادی قورباغه رو ببوسه

تا نهایتا یکی از اونا تبدیل بشه به شاهزاده رویاهاش...قلب

 

خب سرراست ترین نکته ای که میشه از این افسانه لطیف گرفت اینه

 که خب آدم اگه می خواد Soulmae شو پیدا کنه گاهی باید هزینه های

 دردناکی بپردازه...

قورباغه ظاهرا در ادبیات نماد هر کار سخت و مزخرفیه که مجبوریم

انجامش بدیم...

بزرگ که شدم هیچ قوربا غه ای رو نبوسیدم...چشمک

 

ولی هیچ جا نه دیده بودم نه شنیده بودم و نه خونده بودم که شاهزاده

ای رو ببوسی و قورباغه بشه...

کاملا بی ربط: مرسی احمدرضای عزیز...امروز منو ساختی  با اون

ترانه...

نمیگم کدوم ترانه چون ماشاللا CC ش سند تو یونیورس بود دیگه...نیشخند

باز اگه سوالی اشکالی باشه در خدمتیم...زبان

دلم از خون چون میییییییییینا لبریز و من خاموشم...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧