خداوندا مرا آن ده که آن به...

 

اون پستمو یادتونه که اومدم اینجا نوشتم که خراب شی دنیا و واژگون شی فلک که

اذیتم می‌کنی؟

که داد زدم سر آقای خدا که چرا می‌زنی تو پرمن و از این صحبتا؟

دو هفته پیش بود دیگه...داشتم میرفتم سینما فلسطین که یکی زنگ زد و خبر بدی

بهم داد... چیزی رو از دست داده بودم...چیزی که مدتها براش وقت و انرژی گذاشته

 بودم.

حس می‌کردم که این اسمش فقط بدشانسیه...ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که

 طرف خیلی هم حرف بدی نزد. فقط حرفشو بد زد. به هرحال در اون زمینه به نوعی

احساس خسران می‌کردم...

صبح امروز دوستی گرانقدر از آن من!!!که گویا مدتی بود که با من قهر بوده و من بی خبر

بوده ام!!! دعوتم کرد به سینما آزادی...زیاد حوصله نداشتم.از اونجاییکه جلسه امروزم با

 دکتر رضایتبخش نبود. ولی رفتم.

سر مطهری بودم که یه اس ام برام اومد.....وووووووووووووووووووو (یعنی wooow)

یه خبر خوش. خیلی خوش...یعنی برآیند اگه بگیرم خوشی این خبر می چربید به اون

تلخی دو هفته پیش...

باروووووووون می بارید. دیر رسیدم بازم...تا رسیدم دوستم گفت ببین هوا چه خوبه!! تو

بازم بگو کاخت نگون باد ای فلک!!!

خلاصه که من در حضور ایشان از آقای فلک و همه دست اندرکاران مربوطه عذرخواهی

نمودم و قرار شد که از این به بعد همیشه منتظر آخرش باشم...لبخند

با آقای خدا هم که از این حرفا نداریم...حودش میدونه که گاهی بدجوری با آستانه

تحملم بازی می کنه...

بعد به این نتیجه رسیدیم که این مساله پتانسیل اینو داره که بشه یه پست...

پ.ن1: راستی من این وسطا باید یه دفاعی هم بکنم...متفکر

پ.ن2: داده ات نعمت، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است....قلب

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧