نامه پایانی یا پایان نامه...

 

این روزا خودمو کمی بیشتر دوس دارم...شفاف شدم یه چیزی تو مایه‌های مینای مینا

که می‌گفتی...

خوابای خوب و نشانه‌های روشن می‌بینم. ولی حیف که نمیشه به کسی چیزی گفت...

البته چند روزی گذروندم با حالی پرسیدنی و نگفتنی...کاش می‌شد زن بود ولی طعم

ناگوار PMS رو نچشید...

بعد از شبهای بارونی، دو شب بیداری دیگه نیاز داشتم تا تموم کنم پایان نامه رو...

دیروز وقتی با چشمهایی به شکل دو مثلث مختلف الاضلاع!!! نامتقارن نشستم روبروی

دکتر و پایان نامه رو گذاشتم رو میزش، نفس راحتی کشیدم بای ناو...لبخند

ولی دیشب هم فرندز نذاشتن زودتر از 1 بخوابم...نیشخند

پایان نامه م مشتی جدول و نمودار و درصده که قراره گوشه کتابخونه خاک بخوره...

چیزی که تا آخر عمرم یادم می‌مونه تجربه ارزشمند کار کردن با دکتره...

نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم دکتر از دوستای نامبروان آقای خداااس...نزدیکه به بالا...

یعنی سه شنبه های من داره تموم میشه؟

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧