.....(To whome it may concern(2

 

زن عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند...

دیه‌اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می‌تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن ۴ همسر هستی.

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازمست و تو هرزمانی بخواهی به لطف قانونگذار

می‌توانی ازدواج کنی....

او در محبسی به نام ب کارت زندانیست و تو....

او کتک می‌خورد و تو محاکمه نمی‌شوی...

او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌کنی....

او دررررررررد می‌کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.

او بی خوابی می‌کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی.

او مادر می‌شود و همه جا می‌ پرسند نام پدر؟

و هر روز او متولد میشود، عاشق میشود، مادر میشود، پیر میشود و می‌میرد....

و قرنهاست که او عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند....

و این رنج است....

                                                                            " دکتر شریعتی"

پ.ن١: پای حرفهای دوستی نشستم و اشکهایش را پاک کردم و دلداریش دادم!!! قصه

جدیدی نبود...

گرچه هنوز نمی‌دانم چطور می‌شود کسی شب قبل از خواب بمیرد برای کسی و صبح

فردا بیدار شود و تصمیم بگیرد که "دیگر نمی‌خواهمت..."

 

...........و با این وجود هیچگاه دلم نخواسته مرد باشم جز برای چند ساعت تا

شاید بفهمم این رفتار عجیب و غریب درک نشدنی حاصل چه جور مکاشفاتیست در

سلولهای مغزی و عصبی آخر؟

 

پ.ن٢: حالا من هی بگویم: هان مشو نومید چون آگه نئی از سر غیب

یا                                    من نه آنم که زبونی کشم از دست فلک

 

هر که باشی و از هر کجا که برسی به رنج امروز هایم می ارزی آیا؟....نمی‌دانم.

 

حرفی داری؟

 

پ.ن٣: مریم هم نوشته.... 

 

بعدتر نوشت: هدفم از این پست تخطئه مردان نبود.

می دانم هم که وقتی رابطه دو نفره ای دچارمشکل می‌شود هر دو نفر مقصرند...ما

اصولا این چیزها را خوب یاد نگرفته‌ایم و این نه تقصیر زنان است و نه تقصیر مردان...

ولی گاه تحت تاثیر رفتار بی منطق برخی از پارتنرها قرار می‌گیرم و امثال این پست

خلق می‌شود ولو اینکه شاید منهم در موارد مشابه همانگونه رفتار کنم متاسفانه...

یا هر دختر و پسر دیگری....

من هم مثل بسیاری به برخی از قوانین زن ستیز اعتراض دارم. همین.

می‌دانید که ابدا مرد گریز نیستم!!!!نیشخند

مخلص آقایان دوست!

کامنت خصوصی نذارید. قصدم تخطئه مردان نبود. تحت تاثیر حادثه ای قرار گرفتم که

شخصیت سیاهش یک مرد بود.

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها : آه ، برای فرزندم