از خونه تا اینجا...از اینجا تا خونه...

 

یعنی کاش یکی بفهمه من وقتی میگم ابرای آسمون عباس آباد یه چیز دیگه س یعنی

 چی...

یعنی خوراکه واسه پترن ریکوگنیشن ها....خوشگل، ماه، عجیب، متنوع...!

هر صبح و عصر هی به این فکر می کنم که چقدر خوب شد این تیکه رو مجبورم پیاده

بیام...

 

بعدش سر راهم یه خونه ای هم هست که من خیلی دوسش دارم..فکر کنم هم سن و

سال من باشه...معماری ساده و دلنشینی داره...پنجره هایی که بالاش گرده...یه باغچه

کوچولو جلوش...یه چراغ خاص دم درش...زنگ و پلاکش هم با بقیه خونه ها فرق داره...

 

اصلا شبیه خونه هایی که تو نقاشی بچه گیامون می کشیدیم...فقط کوه و رودخونه و

خورشید شو کم داره...شکل یه زندگی آروم و خوشبخته...

هیچوقت ندیدم کسی ازش بیاد بیرون...می خوام بدونم چند نفر توش زندگی می کنن..

اصلا خودشون می دونن که خونه شون خیلی خونه س؟

 

اصلا این کوچه قشنگه...زیادی سبزه...

تو شرکت ما هم همه کفشاشون رنگی و خوشگله...

یه کفش دیدم صوووووووورتی تق تقی...اونروز نمی دونم چرا نخریدمش...حس کردم

مشکیش خانومتره...بعد موندم بین دو تارنگ و نخریدمش...

شاید همین روزا برم بخرمش...بخرمش؟

(این سوالو از خودم دارم می پرسم و شما خواننده ناشناس احتمالی اصلا ملزم به

پاسخگویی نمی باشید )

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸