لعنت خدا به من اگر که بعد از این...

 

ای لعنت به من....

با خودم گفتم ندا چن بار اس ام اس زده جوابشو ندادم. الان هم که دکترا قبول شده

زشته آن که شد من زود اینویز شم. گفتم فقط تبریک میگم و خداحافظی می‌کنم.

همین هم شد.

ولی تا گفت چرا کم پیدایی این دستای من شروع کرد به لرزیدن. اشک اولی صلا

نمی‌شد ریخت...اتاق پر بود.

خدا منو لعنت کنه...

یه چند جمله ای گفتم و اونم گفت: نمی دونم چی بگم...سعی کن قوی باشی!!!!

 

این جمله آخرش از فحش بدتره برام. چون آدم قوی تر از خودم نمی شناسم....

 

خداحافظی کردم و رفتم دستشویی طبقه بالا و باریدم...ریملم واترپروف بود مریم....

 

باید کل زندگیمو فرمت کنم.

باید تک تک افرادی که شکستگی غرورم رو به من خاطر نشان می کنند دیلیت کنم.

هم از مسنجرم هم از زندگیم...

اصلا نمی‌خوام با هیییییییچکدوم از دوستای قبلیم معاشرت کنم....

می خوام برم یه جایی که هیشکی منو نشناسه منم هیشکیو....

۵ شنبه هم نمیرم باشون بیرون.

جمعه هم کوه نمیرم...

اصلا نمیرم...هر قدر هم که زنگ بزنن....

نمیرم..

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸