خداوند در درون مشکلات بزرگ به انتظار ما نشسته است...

 

اینجا رو خودم پیش چن تا از دوستای نزدیکم لو دادم ولی اصلا به روی خودم نمیارم...

نیشخند

این شده که هر احساس ناگواری داشتم همون لحظه میام و اینجا تخلیه می‌کنم و

میرم...

ولی معمولا نمیام از لحظات خوبم بنویسم...

از ۵شنبه و جمعه آروم و خوبی که پشت سر گذاشتم...

شرمنده دیگه...

کاربرد شخصی داره اینجا...

می‌نویسم که تسکین پیدا کنم...چشمک

وقت نمی کنم شادیامو داکیومنت کنم...ولی هست آقا جان...هست!

 

پ.ن1: لیبل پست رو زن عموم روی وایت بردش نوشته بود و به یخچال چسبونده بود

پ.ن2: دیروز روز استخر و دیزی و بستنی ویتامینه بود...

پ.ن3: مانتو خریدم به رنگ خوشرنگترین آبی دنیا...

پ.ن4: الهی من قربونت برم که اینقدررر نگران منی...

پ.ن5: نمی ذارم کسی باهام بازی کنه...مطمئن باش...

پ.ن 6:فکر کنم ندا رو ناراحت کردم..ناراحتم...

پ.ن7: می‌خوام نماز بخونم....

پ.ن8: اینم وب نویسی به سبک تو ...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸