وطن پرنده پر در خون....

 

یه موجی راه افتاده تو وبلاگستان که هرکی می‌نویسه که به کی می‌خواد رای بده...

منم می‌خوام بنویسم گرچه اینجا خیلی خواننده نداره...

راستش وقت و حوصله مطالعه و تحقیق کافی نداشتم این چند وقت. روحیه م هم اصلا

سیاسی نیست.

یعنی چون آدمی هستم احساساتی از همون اولی که وارد پلی تکنیک شدم حواسم

بود که وارد این مباحث نشم وگرنه الان منم اوین بودم...

تماشاچی هم نبودم گاهی...وارد بحث سیاسی هم نمیشم معمولا حتی با دوستانی

 که سیاسی نیستند. چون دانش شو نداشتم و ندارم...

مهرورز خان که تکلیفش معلومه...

اوایل حداقل آدم معمولی خوبی بنظر می‌رسید. یه ساده لوح جوزده که اومده بهشتی

بسازه از ایرانی که اون موقع نمی‌ دونستیم حداقل پوسته ش رو دوش خاتمی سواره.

قد و قواره ش در حد یک دهم یک وزیر کابینه خاتمی هم نبود...

بعد که مجبور شد هی پشت سرهم دروغ بگه واقعا دلم واسش می‌سوخت...

اینقدر حماقت متهورانه چه جوری یکجا در وجود یه آدم جمع شده بود؟ 

 

یادمه خاتمی اون آخرین روزای ریاست جمهوریش تو دانشگاه تهران در جواب

دانشجویانی که بهش توهین می‌کردند گفت:

"من می‌رم و خواهید دید که اونایی که بعد از من میان چه جوری عمل می‌کنن"

این حرفو باید طلا بگیری...

 

میر حسین موسوی رو دوس دارم...ولی خیلی نمی‌شناسمش.

تصویر مهربونش رو رو صفحه تلویزیون سیاه و سفید  14 اینچ قرمزمون کاملا یادمه...

تو اون سالهایی که از همه جا موشک می‌بارید رو سر مردم. یادمه میومد حرف می‌زد و

به مردم آرامش میداد...

چیز خیلی بیشتری نمی‌دونم ازش راستش. حسم اینه که آدم درستیه. انتظار معجزه

هم ازش ندارم. چه جوری میشه این مملکت رو درست کرد؟ فقط ممکنه کمی از دلهره

هامون کم شه و دلخوشیامون بیشتر...این خودش کم نیست...

حداقلش اینه که دلم می‌خواد رئیس جمهورم کسی باشه که بتونم بهش افتخار کنم.

ازاستدلال اونایی رو که نمی‌خوان رای بدن هم سرگیجه می‌گیرم...

من هم به میر حسین موسوی رای خواهم داد...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸