بگذارید برگردم...

 

برمی گردم

برمی گردم

برمی گردم مادرم را ببویم

برمی گردم ایوانم را بشویم

برمی گردم دیروزم را بردارم

برمی گردم هنوزم را بردارم

برمی گردم

برمی گردم

بگذارید برگردم.....

 

پ.ن١: حسین می خوند، هم حودش گریه می کرد هم ما...کم نیست ٨٧ روز انفرادی..

 

پ.ن ٢: دروغ چرا؟ عروس ناز شده بود. خیلی هم خوش گذشت.

 

پ.ن ٣: دیشب تو اتوبوس همش تو خواب دیدم "ویل لکل همزه لمزه " من خیلی

وقته قرآن نخوندم. چی بود معنیش؟ وای بر هر عیب جوی....؟

احتمالا خدا می خواست دلداریم بده که عیب نداره بذار هر چی دلش می خواد بگه...

پ.ن۴: پسر عمه زااااااااااااااااااااااااااااااا.......   :))

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸