کاش بروی گم شوی کلا....

 

میگن اگه میخوای پخته بشی موقع عصبانیت از کوره در نرو...

 

هفته پیش فقط با یک پی ام مسنجری و چشمک ضمیمه اش تا سر حد مرگ

خشمگین شدم...

یه لحظه همه فحشهای ناموسی راننده اتوبوسی از ذهنم گذشت و به خدا قسم که

چیزی نمانده بود خرجش کنم. اگر فکر می کنید محتوای پیام وارده مستقیما اهانت آمیز

بود سخت در  اشتباهید. فقط فرض کنید کسی که یکبار تا پای مرگ مسمومتان کرده

است با چهره ای مهربان دوباره سیب تعارفتان کند و گله که اگر دستش را رد کنید دلخور

می شود...

 

اما فقط چیزی نگفتم. اما بغض داشتم یک هفته...خیلی فشار داشت...

خدایا به تو پناه می برم....می دانی که بیش از اینها تاب صبوری دارم ولی وقاحت را

تحمل نمی توانم کرد...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸