رهایم کن...

 

بعد از یک هفته تنش،

دلم می خواد به آزادی مهدی بعد از چهار ماه و نیم فکر کنم و خوشحال باشم...

به روسری آبی سفید خووووشگلم که خیلی دوسش دارم...

به دست پخت خودم که دلم واسش تنگ شده بود...

به نیک...

به تهران انار ندارد....

به اینکه بلاخره روزی میرم جایی که 7 صبحش تو مترو با شجریان گره نخورده باشه....

 

میرم

میرم

میرم...

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
تگ ها : آه ، از اعماق جان