خوابگاه مریم به مثابه آرامشگاه روانی....

 

چت ۴ ساعته تا ساعت ۴ صبح و بعدش هم خوابیدن تا ١ بعد از ظهر....

بعدش هم ماکارونی عجیب و خوشمزه  دستپخت مریم با دو جور ترشی خدا به همراه

دلستر میوه های استوایی و پرتاب شدن به ساحل عاج و این حرفها....

بعدش هم گشت با هانی و گم شدن در بزرگراه اشرفی اصفهانی....

این بود دیروز من...

١٠ گذشته بود رسیدم خونه...

نمیشه آقا...نمیشه! شبا زود نمیرسم خونه....

 

پ.ن ١: دلم براش سوخت... خیلی...

پ.ن ٢: دست نرگس باید عمل بشه. چقدر آروم و بزرگه این دختر...

پ.ن ٣: باهاش ٣ ساعت چت کردم...میگه " همه جای دنیا همینه...ولی من خیلی

 خوشبختم"

پ.ن ۴: خیلی بد دارم پول خرج می کنم....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸