دنبال که میگردی او رفته از این شهر...

 

رفتن با بلیط گرفتن و چمدون بستن شروع نمیشه. یه اتفاقیه که توی دل میفته.

من چند هفته ایه که رفتم.

دیگه وقتی به لحظه اوج گرفتن هواپیما فکر می‌کنم نه بغضم می گیره و نه حسرتی

میشینه تو دلم. حتی یه لبخند پر رنگ.

من ٨ سال در تهران تمام و کمال زندگی کردم.روی هر لبه ای که می‌تونستم قدم زدم.

پشیمانی از کار کرده زیاد دارم ولی هر موقع هر کاری رو به نظرم  لازم بود انجام دادم.

وقتی که تهران رو ترک کنم هیچ حسرتی تو دلم نیست.

لحظه رفتنم، برای همیشه رفتنم داره نزدیک میشه کم کم.

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸