سنگری در مطبخ....

 

بدو بدو از سر کار رفتم داروخونه های سر راهم سر زدم تا ببینم دارن داروی PMS ؟

همه سر تکون دادن و با تعجب نگام کردن...روم نشد به خانوم دکتر مسن بگم مونا گفته

 بود همه داروخونه ها دارن آخه؟

البته بعدا یادم افتاد که مونا سوئد زندگی می کنه نه ایران...

دست دلمو گرفته م و اومدم خونه...گفتم عیب نداره. این ماه هم زیر شلاق سلولهای

 اغتشاشگرم دووم میارم...

سر بسر خودم نمیذارم.

 گریه می کنم هر وقت دلم خواست.

دوشبه تا دیر وقت در آشپزخونه بسر می برم. بشور و بساب و بپز!!!

هنوز حمله جدی ای نکردن بهم....!!!

نمی دونم خانومای قدیم دوره قاجار و اینا از حملات پی ام اسی بود که همش تو مطبخ

بودن یا از ترس حاج آقاشون؟ :دی

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸