جای شکر دارد کلا...

 

این شبها که سر بر بالش می‌گذارم ترس آرام می خزد کنارم.

گاه صداهای عجیب غریب می‌شنوم از کوچه.

 گاه تلاش آهسته کسی برای باز کردن در آپارتمان را حس می‌کنم در نیمه های شب.

البته حتی در همین لحظات هم ترس زیادی ندارم. دیگر ترسی نمانده.

خوابهایی می‌بینم عجیب. تعجبم وقتی بیشتر می‌شود که اول صبح تعبیر خوابم را از

دیدگاه فروید می‌خوانم و چشمانم گرد  می‌شود.

جای شکر دارد که هنوز خوابهایم اینقدر شفافند. معنا دارند. من را منعکس می‌کنند.

جای شکر دارد که نمی ترسم از چیزی...

خانه ام را خیلی دوست دارم...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸