بلاتکلیفی که منم...

 

صبح رو با یک اشتباه خطرناک و احمقانه شروع کردم...منتظرم ایادی نجات از جلسه

 دربیاد تا بش زنگ بزنم ببینم میشه این گند کاری منو جبران کرد یا نه؟

ضمن اینکه زنگ زدن به دکتر "ت" رو فعلا به تعویق انداختم....سخته خب....

 

و ضمن تر اینکه فعلا در تمام ابعاد زندگی بسیاااااااار بلاتکلیفم.

تکلیف خونه رو باید تا اول مهر روشن کنم. یعنی زودتر از اول مهر...واین مستلزم اینه که

تکلیف خودم تا اون موقع مشخص شده باشه.

یه آلترناتیو موندن تو این خونه س بدون سارا...که میشه اجاره زیاد و تنهایی در مقابل

جابجا نشدن...شاید هم یافتن همخانه ای....ولی کی آخه...؟

یه آلترناتیو هم اجاره منزلی کوچکتر با اجاره کمتر در محله ای بهتره...ولی هم گشتن و

هم جابجایی سخته خب....

بعدشم اون خونه ای که می گیرم معلوم نیس که تا کی می‌مونم توووش...

بعدشم هر لحظه ممکنه پول پیشمو لازم داشته باشم در خلال اینکه نیاز به اسکان هم

 دارم خب...:دی

یعنی می رسیم به اینکه " ویک می آپ وِن سپتمبر اِندز..."

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸