سیرت زشت...

 

همه ما چهره منحصر بفردی داریم. سلیقه مان در انتخاب لباس و نوع آرایش با دیگری

متفاوت است. علت اینکه چیزی را می خریم و به تن می کنیم یا مو و چهره مان را به

گونه خاصی می آراییم اینست که ذائقه و تفکرمان با دیگری فرق دارد. بدیهی است که

برخی از انسانها به دلیل تمکن مالی یا هر دلیل دیگری دستشان در خوش تیپی و

زیبایی!!! بازتراست و دکوراسیون ظاهری آنها توجه همه را جلب می نماید و تحسین

همگان را برمی انگیزد و بالطبع عده ای هم در نقطه مقابل این عده قرار دارند.

سال اول دانشگاه که بودیم شبها توی خوابگاه معمولا بساط مسخره بازی و حرف این و

آن را زدن داغ بود. می گفتیم و می خندیدیم. ولی همیشه به یاد دارم که صحبتهایمان

 مرز داشت و به تمسخر کسی نمی رسید.

یکبار به یاد دارم که ونوس خیلی جدی گفت:

 مسخره کردن آدمها به خاطر نقصی که خودشان نقشی در آن نداشته اند (مثل چهره و

 گاهی حتی نوع پوشش و گویش و فرهنگ...) نشانه نادانی است.(صلوات!!!)

حرفش واضح و ساده بود ولی برای من جذابیت خاصی داشت. من متاسفانه در

محیطی بزرگ شده بودم که سرگرمی مردم این بود که ساعتها در مورد چهره و لباس

 پوشیدن دیگران حرف بزنند. این مساله چنان ربطی به شهرستانی که در آن زندگی

می کردیم نداشت چه بسا بستگان تهرانی ما در این زمینه پیشتاز بودند. من ولی

 دقیقا به یاد دارم که بعد از آن حرف ونوس تلنگری خوردم و از آن به بعد همیشه حواسم

 بود که در جمعهای دوستانه اگر بخواهم در مورد وزن و قد و سایز دماغ و مارک نداشته

 لباسهای کسی سخنرانی کنم با سکوتی تلخ و نگاههایی سنگین مواجه خواهم شد.

امروز خوشحالم که فرکانس آن عادت زشتم تقریبا به صفر رسیده است.  

ولی گاهی در جمع نزدیکانم که خیلی هم دوستشان دارم از حجم جملات بی شرمانه

در مورد فواصل بین اجزای صورت و مارک جوراب افرادی که فقط یکبار از دور ملاقات شده

اند به ستوه می آیم...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸