آیین تفوا ما نیز دانیم...

 

نه که برایم مهم نباشد ولی نمی ترسم دیگر از دل به جاده طولانی که نه هوای شاید

طوفانی سپردن و رفتن به نا کجا آباددددد....

یعنی نمی ترسم از ناکجا آباد ...فقط خنده ام می گیرد از نام شهرهایی که در بلیط می

بینم...نامهایی که فکر می کردم فقط در سریالها وجود دارند و حتی از دید اوشین هم

دور بودند.  ولی حالا می بینم که نخیر وجود دارند و می توانند مقصد کسی باشند.

آنقدر آدمها را شناخته ام که بدانم من اگر اینجا باشم یا در جزیره ای توی اقیانوس آرام

زندگی کنم رونده همان راهی هستم که با چراغهای رنج مزین شده تا زمانی که راه

می دهد تاریکیهای روحم....

.

.

.

 

 میل زدم به ناکابایاشی که بلیط را بگیر من سروقت خواهم آمد....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸