آآآآآخ....

دلم شبهای زمستانی را می خواهد که بابا قبل از خواب سر به اتاقم می زد که کنار در

باز باشد حتما...

شبهایی که تا دیر وقت با رضا پچ پچ می کردیم...

صبحهای روزهای تعطیل که بابا سر صبحانه سیب زرد را با حوصله پوست می کند...

دلم شبهایی را می خواهد که دعا می کردم...

 

دلم قبولی دعاهای مامان رو می خواد....

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸