فولاد آبدیده ورقه شده ولی چاااااق ....

 

دیروز با یکی از دوستان ساکن آمریکا چت مفصلی کردم...خیلی وقت بود که پای صحبت

هم ننشسته بودیم . کلا آدم باهوشی میدانمش هم در درس و هم در زندگی. بعد از

حال واحوال شروع به طرح مسائل جاری زندگیش کرد و نظر منو خواست...من هرچی به

نظرم می رسید گفتم و بعد از حدود دو ساعت به نتایج و جمعبندی های خیلی

متقنی!!!رسیدیم. بعد از همه در فشانیهای من با اشاره ملایم ومحتاطانه ای پرسید

خوب! تو چه خبر...؟ اشاره بسیار پوشیده ای کردم به آنچه که در 2 سال و نیم اخیر بر

من گذشت...

دستش درد نکند که می دانست و بیشتر نپرسید. آخرش هم بعد از کمی ستایش

من!!! که البته بسیار بجا بود و نیاز داشتم، گفت فولاد آبدیده شده ای دیگه میناااااا! 

*******************

خوبم. چمدان هنوز نخریده ام...کلی خرید دارم هنوز...کوتاه کردن مو و اصلاح ابرو از

هیجانات هفته آتی هستند. اگر از تنبلی و نارضایتی از روند آمادگی علمیم بگذریم فقط

می ماند اینکه چاقم فقط!!!! هیچ هم حس رژیم نیست.....

کل هفته را تقریبا خانه هستم و آخر هفته ها خانه علی و مجید به اتفاق مریم و آرش و

رضا و ممد...شام خوشمزه ای می خوریم و بحث ریشه داری را پی می گیریم...اینها

تنها معاشرینی هستند که دوست دارم وقت بگذرانم با آنها...با خیال راحت و بی اندیشه

دیروز و فردا...

زندگی خوبست این روزها...چاقم فقط!!!!

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸