از اکیناوا (1)

پریشب نزدیک نیمه شب رسیدم اینجا. 

همه چیز سفر درست پیش رفت. هر 3 پرواز و مسیر فرودگاه تا محل اقامتم. 

حدود 1 ساعتی با تاکسی راه بود از فرودگاه تا آنجا. دو چیز در بدو ورود توجهم را جلب

کرد:

شهر بسیار بزرگتر از چیزی بود که فکر می کردم و هوا سردتر...

"شیوی" دختر استرالیایی چینی الاصل همخانه ام دم در ساختمان منتظرم بود.

26 ساله،دکترای داروسازی دارد از دانشگاه سیدنی و برای یک دوره پست دکترا

اینجاست. نامزد هم دارد البته. ملاحظه می فرمایید که مردم چقدر در زندگانی جلو

هستند! :پی

خانه به همان لوکسی بود که در عکسها قبلا دیده بودم. شیوی اتاق با تخت کوئین را

اشغال کرده بود و من در اتاق دیگر ساکن شدم. همه چیر مرتب بود دوشی گرفتم و

خوابیدم. شیوی یک موبایل برایم گذاشت که فردا صبح هر وقت بیدار شدم زنگ بزنم

بیایند دنبالم. 

علیرغم خستگی زیاد نتوانستم زیاد خوب بخوابم. حدود 1 بعد از ظهر تسویوکی آمد

دنبالم. با ماشینی بسیار فاخر که آخر نفهمیدم اسمش چیست. 

اینجا اسمش SeaSide House هست. آزمایشگاهی بسیار زیبا با نمای کامل رو به

اقیانوس آرام... بسیار زیباست. همه چیز عالی...

دیروز بعد از ساعت 6 با بچه های لب رفتیم یک رستوران ژا پنی. کمی برنج و سبزیجات

خوردم. بد نبود. 

هنوز با استادم حرف نزده ام. دیروز خوش آمد گفت و قرار شد امروز تاک کنیم که هنوز

نیامده سراغم من هم نرفته ام! سرم به خاطر بیخوابی درد می کند. امروز صبح هم

چون می خواستم با شیوی بیایم 6:30 بیدار شدم و کلا هم زیاد خوب نخوابیدم. با

اتوبوس آمدیم. خوب شد تنها نیامدم ...اتوبوس سوار شدن تشریفات خاصی دارد اینجا.

به محض سوار شدن دستگاه دم در شماره ای روی کاغذ صادر می کند برای هر مسافر.

و روی بردبالای سر راننده میزان کرایه هر مسافر تا مقصد نهایی اتوبوس درج می شود.

موقع پیاده شدن شماره و کرایه به ماشین تحویل داده می شود. بسیار هم گران. برای

مسیری که 10دقیقه هم طول نکشید حدود 3 دلار! یعنی فرض کن از میدان آزادی تا

میدان انقلاب!  

توی آزمایشگاه همه سردند تقریبا جز تسویوکی. ولی بیرون از اینجا هر کسی اعم از

نگهبان و کارگر و...که مرا به عنوان یک فرد جدید می بیند حتما لبخند می زند و تعظیم

می کند حتی! :))

استرس دارم! اریک چرا صدام نمی کنی؟؟؟

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸