از اکیناوا(4)

صبح با رودریگو جلسه داشتیم. تمام حواسم رو جمع کرده بودم ولی خیلی جزئیات رو

نفهمیدم! البته موضوع سخت بود و اون مطلب رو شاید به فارسی که هیچ ترکی هم نمی

فهمیدم بار  اول...:دی

گفت و گفت و گفت و پرسید. سوالشو نصفه نیمه جواب دادم. کارمو توضیح داد...بعدشم

گفت بقیه ش بمونه واسه عصر... سخته. گاهی خیلی سخته. 

مشکل دیگه اینه که اینجا سیستم عاملی به نام ویندوز چیزی در حد جکه...حتی لپ تاپ

وایو هم من ندیدم جز خودم دست کسی. همه اپل...لینوکس...

دلم واقعا تنگ شده...اینجا شبیه بهشته ولی جذبم نکرده...!

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸