89

سال نوتون مبارک...

لحظه تحویل سال خالی خالی بودم کلی زور زدم تا آرزویی بکنم و جز سلامتی ابدی

خانواده ام چیزی به ذهنم نرسید. 

خسته شده بودم دیگر از نوک پا ایستادنهای طولانی برای تماشای دوردستها...

خوش می گذرد. در خانه می چرخم و چای با باقلوای استانبولی می خورم. لم می

دهم و سریالهای بی شمار کانالهای ترک را دنبال می کنم. روزی چند بار چک میل می

کنم و انتظار می کشم. شعر هم می گویم در ضمن...

دلینگ دلینگ اس ام اس می رسد. تا اینجا 3 شماره 912 ناشناس... قطعا می

شناسمشان ولی کی دیلیت شده اند نمی دانم. جواب نمی دهم. بی ادبی حتی اگر

باشد. والا کاری ندارد که یک عید شما هم مبارک....

شکر ایزد که کینه ای توی دلم نیست ولی حق دارم که دلم نخواهد برخی نامها را ببینم

و بشنوم...

88 خیلی سریع گذشت. 

سال 89 ...

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩