سلام اي كهنه عشق من! كه ياد تو چه پابرجاست....

 

بعضي از آدماي تنها، بعضي از آدماي خيلي تنها و خيلي غمگين، به حضور خدا تو زندگيشون اعتقادي ندارن....يعني شايد خدارو گم كردن، ولي خودشون نظرشون اينه كه خدا گمشون كرده و بهشون اعتقادي نداره...

كسي چه مي‌دونه؟ شايد اون روزي كه خدا داشته ستاره‌ هاي آدمارو تو آسمون مي‌چيده، يه لحظه حواسش پرت شده و ستاره‌هاي اونا از گردونه افتاده بيرون و يه جايي گم و گور شده.

بعد از سالها ، خدا كم كم يادش مي‌افته به بنده‌هاي گمشده‌اش و چند تا فرشته‌ رو مامور مي‌كنه كه برن و ستاره‌هاي گمشده رو پيدا كنن. فرشته‌ها ميرن ولي بعضياشون بازم دست خالي برمي‌گردن و ميگن نبود كه نبود....( مثل من كه خيلي وقتا خيلي چيزا رو پيدا نمي‌كنم و قسم مي‌خورم كه نيست! ولي پگاه مياد و پيداش مي‌كنه...!)

با اين تفاوت كه: خدا مگه بيكاره خودش بره دنبال ستاره‌ها؟ اگه فرشته‌ها ميگن نيست يعني نيس ديگه....! و اين ميشه كه يه عده رسما از ليست خدا خط مي‌خورن. اصلا هم تقصير خدا نيست.

ولي...! بقيه‌شو گوش كن...همين آدمايي كه به خدا اعتقاد ندارن، به وجود مرغ آمين معتقدن.

گاهي كه انقدر تنهان كه مجبور نيستن به خاطر اشكاشون به كسي توضيح بدن، دست مي‌كنن تو دلشون و زخماي دلشونو نوازش مي‌كنن. آه مي‌كشن و چشاشون خيس ميشه، اونوقته كه با تمام سلولهاي عصبانيشون! آرزو مي‌كنن كه كاش مرغ آمين الان همين دور و برا باشه و آهشونو ببره بالا پيش خدا. پيش همون خدايي كه بهش اعتقادي ندارن....! 

وچون خدا هم مرغ آمين رو خيلي دوس داره، بار سنگينشو ورداره و به جاش چند تا بسته كوچولوي شادي بذاره به جاش و با يه نفس ملكوتيش بفرسته پايين ...

ولي....ولي چون اين آدماي نگون بخت تو گردونه خدا نيستن، مرغ آمين كه برمي‌گرده پايين، ديگه اونارو نمي‌شناسه.

 همينه كه خدا به جاي آه اونا، براي كسايي شادي مي‌فرسته كه اصلا آه نكشيده بودن....

پ ن1: يادمه سيمين تو يكي از نامه هاش به جلال نوشته بود كه آمريكاييها اصلا غصه دنيارو نمي‌خورن چون معتقدن كه با هر آه، يه قطره از خونشون حروم ميشه.

مگه آدم چقدر خون داره؟ بشين حساب كن مهندس....

پ.ن2: قربون اون دونفري برم كه اين روزا به دليل مسائل ويژه! ديگه زياد وقت نمي‌كنن بيان اين دوروبرا.

جاي ردپاتون خاليه....ايشالا زندگيتون هميشه ويژه باشه. مثل خودتون....

پ.ن3: دارم فکر می‌کنم می‌شد امروز امتحان بیو اینسترومنت رو از این هم بدتر داد؟  الکترونیک بلد نیستم دیگه...چی کار کنم؟ کجا برم؟ 

 

 

  

نویسنده : مینا ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :