ترم آخر که بوديم  سر کلاس درس دوست نداشتنی (الکترونيک صنعتی)

 من يه لحظه هم حوصله ام سر نرفت!چون از اول تا آخر ترم يه کتاب

 خوب داشتم............

نامه های سيمين دانشور و جلال آل احمد در سفر

 آمريکای دانشور

سر کلاس  غرق اين کتاب می شدم و به دقت زير جملاتش خط می

کشيدم و گاه با وقفه های سنکرون سر بلند می کردم و استاد رو نگاه می

کردم که به گمونم فکر می کرد بهترين جزوه نويس کلاسم.....!

اون موقع حنانه عزيزم معمولا سر کلاس نزديکم می نشست و همش

تو کتابم سرک می کشيد و ازم قول گرفته بود که بعد از امتحانای ترم

آخر کتابو بدم بخونه.....که ويزای آمريکا مهلت نداد!.....................

..............................................................................

...............................................................................

چند وقت پيش که باهاش حرف زدم و لرزش صدای مهربونش شيکاگو

 رو در نظرم کوچيک کرد  ياد جملات پر مغز سيمين افتادم.......

 

...........................................................................

حنا جونی !ينا همون جملاتی هستن که زيرش خط می کشيدم....

می خوام بدونی که سيمين هم در سال ۱۳۳۰فرار مغزها کرد.....

آخ يادم نبود که قرار نيس ديگه از اين واژه استفاده کنيم....!..................................................

۱.رفتم و از سخت جانييهای خود شرمنده ام.

۲.در طياره با وجود متلکهای اين و آن که آمریکا رفتن گريه ندارد باز

تا مدتی گريه می کردم و هر چه می کو شيدم خودم را آرام کنم نمی

توانستم.

۳.آدم در اينجا گاه خود را چنان بيگانه احساس می کند که دلش می

خواهد پر در بياورد و به جايی که با او تناسب دارد بگریزد.

۴.آيا واقعا تمدن آمریکا آنقدر قوی بود که ما را جلب کرد؟

۵.من درتعجبم اين آمریکاييهاکه با وجود اينهمه ماشين بايستی فوق العاده

 تيزهوش باشند چرا تا به اين حد ساده اند؟(يادته؟)

۶.من از آن طرف کره زمين از آن سوی در ياها و اقيانوسها به تو

 التماس می کنم که به فکر سلامتی خودت باشی.

۷.به فکر خودت باش.دنيا را چند بار به آدم نمی دهند.حيف باشد دل دانا

 که مشوش باشد.

۸.اکنون بوته آزمايشی است.بگذار به قول عرفا مس وجودمان در اين

 بوته آزمايش کمی بگدازد و زر گرديم.سختی هميشه لازم است تا آدم

را بزرگ کند.

۹.کلاسها خوب و جالب است و ابدا خسته نمی شوم.

۱۰.جلال عزيزم!اين هنر لامصب نمی گذارد تو جان بگيری.به قول

سهروردی مثل عشقه به تو می پيچد و نيرويت را می گيرد.

۱۱.عزيز من!من دمهايی را با تو گذراندهام که به قول قهرمان کتاب

 بيگانه برای تمام عمرم خاطره ای برای نشخوار و ياد آوری دارم.

۱۲.خود را نکاه.

۱۳.مرد نبايد زود نااميد شود .زن هم همين طور.

۱۴.بايد خونسرد بود و به زندگی با بی اعتنايی نگاه کرد.

۱۵.گنج تو در ذهن و در فکر تو است.

۱۶.زبان مرا فقط تو می فهميدی و چقدر هم خوب می فهميدی.

۱۷.تو تمام زندگی مرا پر کرده بودی.

۱۸.ديگر جوانی را به تو نمی دهند.

۱۹.نمی خواهم نمره های بدی بگيرم.

۲۰.تنهايی سم روح است نه دوای روح.البته گاهی دوای روح هم هست!

۲۱.خلاقيت را که نمی شود درس داد.

۲۲.مگر طاقت آدم چقدر است؟همه که نمی توانند سيب زمينی باشند.(کنارش فلش زدم نوشتم به ياد پگاه!)

۲۳.آدم وقتی پايش را از ايران بيرون می گذارد می فهمد که زندگی يعنی چه و ما مردگی می کنيم.(آره؟)

۲۴.آدم هرچه را بخواهد و واقعا بخواهد انجام خواهد داد.ما بلديم از نو بسازيم و صبر کنيم و از صبر کردن هم خسته نشويم.

۲۵.آدمهاي عادی سرنوشتی ندارند و زندگيشان يکنواخت مثل اسبهای در شکه می گذرد.

                                ادامه دارد......!

 

 

 

 

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ۱۳۸٤
تگ ها :