سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی......

۶ صبح که داشتم از خونه می‌زدم بیرون با خودم گفتم: خدایا من امروز به ۳ تا معجزه

نیاز دارم.....

دو تاش که واقعا معجزه بود. سومی هنوز وقتش نرسیده....!

پ.ن۱: خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی.....!

پ.ن۲: خدایا تو که امروز اینقد حالت خوبه تکلیف امتحان فازی منم مشخص کن.

پس فردا چی باید بنویسم تو برگه؟ می دونی که همشو سپردم به امان تو و رفتم ....

  
نویسنده : مینا ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :