دريغا!!!!تو انصاف اگر داشتی.......!

دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید

 دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید

 آی همسایه ی زندانی من!

 ضربه ی دست مرا پاسخ گوی

 ضربه ی دست مرا پاسخ نیست.

 تا به کی باید تنها، تنها

 وندر این زندان زیست 

ضربه هرچند به دیوار فرو کوبیدم

 پاسخی نشنیدم

 سال ها رفت که من

 کرده ام با غم تنهایی خو

 دیگر از پاسخ خود نومیدم.

 راستی، هان! چه صدایی آمد؟

 ضربه ای کوفت به دیواره ی زندان دستی؟

 ضربه می کوبد همسایه ی زندانی من

 پاسخی می جوید

 دیده را می بندم

 در دل از وحشت تنهایی او می خندم.

                                         مصدق

Lonely.jpg

 پ.ن۱ : حالم خوب نیست...چند روزیه....حتی سفر به شهر آفتابگردانها هم افاقه نکرد...

اما خوب میشم...می گذره.

 پ.ن۲: این تاریخ میلادیه هم حسابی سرکارم گذاشته ها....31.gif

 پ.ن۳: حوصله م سر رفته....چقدر از من امتحان می‌گیری؟ 22.gif

 تمومش کن مهربون....

دیگه رو صبر من حساب نکن......

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
پگاه

ميگذره. خيلی زود. بايد به زمان هم فرصت داد.

فرناز

گلکم خوبيه زمان اينه که ميگذره و اتفاقا بديش هم همينه که ميگذره اونم خيلی زود فقط يکم صبر

منصور

گر صبر كني ز آفتابگردون حلوا سازي

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است؛ هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان؛ نفسها ابر، دلها خسته و غمگين؛ درختان اسكلتهاي بلور آجين؛ زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه؛ غبار آلوده، مهر وماه؛ زمستان است.